خبرگزاری آریا- به قلم"محمدرضا ایازی؛ جانباز ورزمنده دفاع مقدس، پژوهشگر سیاسی در مقطع دکتری”
سلام و درود بر آنان که عهد سهگانهی خدا را پذیرفتند؛ آنان که “شهادت، شجاعت و شرافت” را با خون خویش بر اوراق تاریخ این سرزمین نوشتند؛ مردانی که نه برای نان و نام، بلکه برای عزت ایران رفتند و بازنگشتند تا پرچم سرخ ایمان بر قلههای اروند و فاو برافراشته بماند.
به گزارش خبرگزاری آریا از آذربایجان شرقی؛ بیستم بهمن، 1364 یادآور عملیات غرورآفرین والفجر 8 است؛ آن روز که غواصان بینام و نشان، با دستان خالی و دلهایی آکنده از توکل، از اروند خروشان گذشتند و فاو را فتح کردند. آن شب، ایمان از هر تجهیزات مدرنی نیرومندتر بود؛ و مجاهدت، خاکِ خونآغشته را به حماسه بدل کرد.
آری، در آن سالها نور خدا بر قامت ملت ایران دمیده بود؛ ارتشی با وقار و مدبر، سپاهی مخلص و شهادت طلب و بسیجیانی که جان را در طبق اخلاص گذاشتند، نشان دادند که قدرت واقعی نه در زرادخانه و دلار، بلکه در قلبی مشحون است که مطمئن به خداست.
اما امروز… و صدای غربت آنان!
سالها از آن روزگار گذشته و گویی گرد غفلت بر یادها نشسته است! صندلیهای قدرت و میزهای ریاست در بسیاری از نهادها چنان شیرین شده که بعضیها فراموش کردهاند این میزها بر خون شهیدان برپا شده است، نه بر اوراق قراردادهای منفعتطلب و ائتلافهای سیاسی پرطمع.
این چه مصیبتی است که برای آمدن یک مسئول و یا زیردستی او، در چندین شهر کاروان خودرویی به راه میافتد و شهرها بنر باران میگردد، ولی یادمان شهدا و روزهای غیرت و ایثار را در غبار خاموشی رها میکنند؟ شرم باد بر نهادهای فرهنگی که صرفاً “بودجهبَر و بودجهخوار” شدهاند و تملق را جایگزین حفظ ارزشها ساختهاند؛ شرم باد بر آنان که در قدرت ماندند اما از آرمانها بریدند!
حقیقت دردناک آن است که مردمی که در تنگنای معیشت و طوفان شبهات، هنوز به عشق وطن دل بستهاند، امروز با بیمهری مسئولان دست به گریبانند.
این عزیزان، ایثارگرانی هستند که به حداقلها قانع شدهاند، اما دریغ که حتی برای ورود و خروج از محوطه برخی نهادها، شهرداریها و سازمانها، به دلیل محدودیتهای جسمانی، با مانعتراشیهایی مواجه میشوند که ورود با خودروی شخصیشان را ناممکن میسازد. این امر آنان را مجبور میکند تا با بدنی نحیف و آزرده، صدها متر را پیاده طی کنند و همزمان نگران امنیت خودروی خود در محلی که باید پناهگاهشان باشد، باقی بمانند. این درخواست اضافه نیست؛ تأمین آسایش حداقلی برای کسانی است که آسایش خود را فدای ما کردند، اما دریغا که همین خواسته به حق، محقق نمیشود!
بلی، حق دارید، گویی آنجا ارث پدری شماست که برای حفظ حریم آن، کرامت قهرمانان وطن را زیر پا میگذارید.
ما نیز میدانیم در این برهه، ایثارگرنماهایی که سوءاستفادهها کردهاند فراوانند، اما این دلیلی نمیشود تروخشک را یکجا بسوزانید و با قشر مأخوذ به حیا و نجیب، بیمهری کنید.
در تمام جهان، از بازماندگان فاجعه هیروشیما گرفته تا نظامیان و رزمندگان جنگهای بزرگ اروپایی و آسیایی، احترام و تضمین حقوق بنیادین ایثارگران یک اصل غیرقابل مذاکره است. اما در اینجا، شاهدیم که برخی عمداً به واژههای ایثار و شهادت بیگانگی نشان میدهند و تکریم این قشر شریف را تعمداً به فراموشی سپردهاند، و عجیبتر آنکه هیچ صدایی از درون برای اعتراض برنمیخیزد.
حتی در کشور ما این روزها، این تجلیل به شکلی زننده تبدیل به یک نمایش تشریفاتی و ابزاری برای تأمین منافع شخصی و گروهی شده است، برای یک دیدار ساده، دهها عکس از زوایای مختلف انداخته میشود؛ نه برای ثبت خاطره، بلکه صرفاً برای پز دادنهای زودگذر و بهرهبرداریهای احتمالی در آینده.

گویا اصل فداکاری در پس این همه تشریفات و قاببندیهای سیاسی گم شده است. این نسل، شایسته سالاری در تکریم را میخواهد، نه نمایشهای مصلحتی و گذرا. هدف شما تبلیغات است نه تکریم. ما آن را میفهمیم اما مصلحت ایجاب میکند سکوت کنیم، بسوزیم و بسازیم چون کمرنگ کردن این سوءاستفادهها نهادهای نظارتی هستند که فعلاً خواب را به برخورد ترجیح میدهند، چرا که برخورد با صاحبان زر و زور هزینه دارد.
اینک سخنی با صاحبان میز و منصب؛
بدانید که این مردم اگر خم شدند، نه از ضعف، بلکه به خاطر احترام به خون شهیدان بود. اما «مَنْ صَبَرَ عَلَیٰ غَریبَةٍ، ظَفِرَ»؛ آنان که بر غربت و سختی صبر کردند، پیروز شدند (کلامی در شأن مقام رزمندگان از مولا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام).
به حرمت غرش اروند، سرمای جانسوز کوههای ماووت و ارتفاعات گوجار، گرمای طاقتفرسای بازیدراز و گردنهی پاتاق؛ به یاد استخوانهای جوانان در هور و گریهی مادرانی که هنوز چشم بر افق دارند، به خود آیید! هنوز هم دیر نیست. کار را به جایی رساندهاید که برای خود حیاطِ امنی ساختهاید، بترسید از خشم کائنات؛ اگر آنان حجب و حیا دارند و سخنی در انتقاد بر زبان نمیآورند، مطمئناً کائنات مأموریت خود را بیتردید به نیکی به انجام خواهد برد و دامنتان را خواهد گرفت.
خاورمیانه کانون بلاست و در این اثنا کشور ما به خاطر گنجینههای بیشمار خدادادی همیشه مورد چشم طمع بیگانگان بوده و خواهد بود؛ لذا نباید سربازان و قهرمانان وطن را به عنوان ابزار و یک بار مصرف بشمارید.
وقت آن رسیده است که شخصیتی مانند دکتر پزشکیان رئیس جمهور محترم، که به نهجالبلاغه تسلط کامل دارد، دستورات جامع و غیرقابل فرسایشی را در پاسداشت حقوق اولیه آنان به نهادها ابلاغ کند؛ و مجلس نیز، حداقل همانند در حد کشورهایی که به زعم ما سکولار هستند! قانون لازم را تصویب نمایند و نهادهای نظارتی نیز به عنوان مدعی العموم برای ضمانت اجرایی آن در مقابل گردنکشان نظارت بیوقفه داشته باشند.

این سرزمین وجب به وجبش آغشته به خون شهیدانی است که راه را گشودند تا ایران بر تارک نقشه جهان بماند.
همرزمان و مرزبانان ما در سرمای 35 درجه زیر صفر شرافت را معنا کردند و ایستاده یخ بستند تا ایرانی و ایرانی خم نشود و شرافتمند زندگی کند نه نکبتبار، اما امروز عدهای سودجو با دستان آلوده میخواهند آن شرافت را به حراج بگذارند. زهی خیال باطل!
جان برکفان و قهرمانان رزمنده وطن، دوباره در روزهای طوفانی؛ مهآلود و در مقابل گرد غبار سم اسبان بیگانگان، از این خاک و ناموس حفاظت خواهند نمود و باز ایستاده آسمانی خواهند شد، بدانید؛
ایران هنوز زنده است،ش
چون یاد شهدا و ایثارگرانش هنوز بیدار است،
و ما، مانده از قافلهی آنان، تا جان در بدن داریم، اجازه نخواهیم داد پرچم شرافتمان به بهای ریاست و منفعت احدی تا شود.
به حرمت خون شهیدان، به ایمان مردم، و به وجدان خوابرفتهی برخی مدیران، فریاد میزنم: این همه بیمهری را خاتمه دهید! باز ما و همسنگرانمان و وارثین آنان در روزهای زمستانی برای دفاع از وطن در مقابل سم اسبهای بیگانگان لباس رزم خواهند پوشید. تاریخ مصرف در قاموس ما بیمعنی است؛ شاید شما برای آنان تاریخ مصرف در ذهن معیوب خود بهکار گیرید، باز ارتشیان دلاور و سپاهیان خستگیناپذیر سپر بلای وطن خواهند بود، فراموش نکنید و دل آنان را به درد نیاورید. آنان به حدی کافی از آلام بیمهریها و بیتفاوتیها پریشانند اما پشیمان نیستند.
قدر این ملت و فرزندان غیورش را بدانید که اگر نبودند، نه اقتداری در نام میماند، نه ایرانی در نقشه جهان؛ یادمان باشد؛

نام “ایران” در قاموس تاریخ، مدیون قامتهایی است که ایستادگی را بر عافیتطلبی ترجیح دادند، تا سایه ایران، بر نقشه جهان سنگین و معتبر بماند.