
خبرگزاری آریا- محمدرضا ایازی؛ پژوهشگر علوم سیاسی/ وقتی دانش بهخاطر ظاهر، از دانشگاه ها رخت بربست و در اوج احساسات پاک و ایمانمدار جامعه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران (نزدیک به چهار دهه و اندی پیش)، یک اصل جهانشمول الهی به عنوان چراغ هدایت میدرخشید:که"گرامیترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست.
این حقیقت، معیار اصلی سنجش ارزش هر انسانی را بر اساس خلوص نیت و عمق اعتقاد درونی او قرار داده بود، نه بر ظاهر زودگذر.
اما دریغ و افسوس که با سپری شدن زمان، این نور داد در برابر قدرت وسوسهانگیز تزویر و نمایش اعتقاد، کمفروغ شد. زمانی که نمایش ظاهری دینداری، به ابزاری برای کسب قدرت و موقعیتهای دنیوی تبدیل گشت، اصل تقوا عملاً به حاشیه رانده شد. این تغییر مسیر، نه تنها ایمان حقیقی را به یک بازی نمایشی تنزل داد، بلکه شالوده اعتماد و بنیانهای انسانی جامعه را نیز از درون دچار فرسایش ساخت.
بزرگترین خسارتی که از این روند بر پیکرهٔ اجتماع وارد آمد، نابودی تدریجی سرمایهٔ اعتماد عمومی بود، وقتی جامعه به محلی تبدیل میشود که برای حفظ شغل یا جایگاه اجتماعی، افراد مجبورند وانمود کنند که به چیزهایی باور دارند که در خلوت بدانها اعتقادی ندارند، در این میان، صداقت به کالایی نایاب، بسیار گرانبها و در عین حال خطرناک تبدیل میشود.
این فضا، موجی از بیمهراسی وجودی را در میان نسل جوان تقویت کرد؛ ترس از قضاوتهای ریاکارانهای که خود در قامت دینداری ظاهر شدهاند، بر ترس اصیل اخلاقی از خدا غلبه کرد و نتیجهٔ این تضاد، انزوای روانی و احساس عمیق پوچی در بسیاری از ما شد.
بیمهری به نخبگان: اخراج انسان ها شیک پوش در برابر ظاهرگرایان
انتقاد اصلی اینجاست که در آن سالهای اولیه و چندین سال بعد نیز، به جای تمرکز بر اصل تقوا، برخی افراد با لباس ظاهر مقدس (از جمله شکل ریش، نوع پوشش یا تسبیح)، با تکیه بر نمایش و چهرهنمایی، توانستند جایگاههایی را اشغال کنند که شایستگی آن را نداشتند. این جریان متحجر، معیار سنجش را از باطن به ظاهر شیفت داد و گزیشن ها نیز محور انتخاب را بر این مایه ها متاسفانه استوار ساختند.
متأسفانه، این بیمهری به شدت دامان انسانهای شایسته و دلسوز را گرفت. آن دسته از اساتید دانشگاه و نخبگانی که دانش و تخصص حقیقی را با خود داشتند اما سبک زندگی یا پوشششان (مانند اساتیدی که کراوات میزدند یا ظاهر متفاوت تری تری داشتند) با سلیقهٔ خشک و متحجر عدهای خاص همخوانی نداشت، مورد بیمهری و طرد واقع شدند.
این اساتید پاکنهاد و باسواد، قربانی "آلرژی" دیداری برخی شدند. این برخورد نادرست، نهایتاً به فرار نخبگان و جلای وطن بسیاری از بهترین سرمایههای فکری کشور منجر شد؛ فاجعهای که ای کاش هیچگاه رخ نمیداد و این کشور مجبور به پرداخت بهای سنگین محرومیت از درایت خالص آنان نمیشد.
این رانده شدن بیقید و شرط انسانهای سادهدل و متخصص، بزرگترین خیانت در حق آیندهٔ این مرز و بوم بود که توسط همین تظاهرکنندگان رقم خورد.
آنچه معیار اصیلِ سنجش بود، نباید صرفاً نمادهایی مثل شکل ریش، رنگ پیراهن، یا تعداد تسبیح در دست و صرفاً حضور در مساجد میبود. معیار اساسی، همان تقوا بود که خداوند آن را یگانه سنجش برتری معرفی کرده است.
پس چه شد که ما از آن مسیر وعده الهی فاصله گرفتیم و معیار سنجش را به این نمادهای ساده و قابل جعل تغییر دادیم؟ این فاصله باعث شد سیستم به جای جذب شایستهترین افراد، تبدیل به دستگاهی شود که ریاکران را سریعتر جذب کند و کشور را از نیروی صادق و متعهد محرومساختند چه خیانتی بزرگتر از این نمونه بارزش خاوری های چفیه برگردن ها بود!
ما باید یادمان باشد که در ابتدای دفاع مقدس، بسیاری از رزمندگان ما با همان شلوار پاچهگشاد و موهای بلند هپی گونه و یا ...، با عشق و آگاهی کامل، شهادت را پذیرفتند. آنها بر اساس جوهرهٔ شجاعت و تعهدشان با صداقت از وطن دفاع کردند و بی ادعا آسمانی شدند، نه بر اساس شکل ظاهری لباسشان.
پس حداقل بعد از همه خسران؛ این قطار کج شده را به ریل صداقت برگردانید تا بیش از این در محضر خدای متعال شرمنده شهدا و انسان و انسانیت نباشیم.
