
خبرگزاری آریا -گاهی یک پیام، بیش از صدها ساعت مذاکره اثر میگذارد. این بار دو پیام کوتاه اما راهبردی، معادلات قدرت در بغداد را دستخوش تحول کرد. یک کشور عربی دوست و یک دستگاه اطلاعاتی غربی، ظرف دو هفته گذشته هشدارهایی جدی به دولت عراق دادند که بغداد در آستانه حملات نظامی گسترده قرار دارد. این دو پیام، نه فقط یک هشدار امنیتی، که نقشه راهی برای بازتعریف نظم جدید در عراق بود.
آنچه این هشدارها را از نمونههای پیشین متمایز میکند، نه صرفاً محتوای آن، بلکه زمانبندی دقیق و هماهنگی چندلایهای است که پشت آن قرار داشت. از یک سو، پیام کشور عربی دوست (که روابط خوبی با آمریکا و ایران دارد) حاکی از دریافت چراغ سبز واشنگتن به تلآویو برای اقدام مستقل در عراق بود. از سوی دیگر، پرونده حجیم اطلاعاتی که یک دستگاه غربی (با مشخصات اسرائیلی) به بغداد تحویل داد، نشان داد که دشمن تا چه عمقی در شبکههای امنیتی و مالی گروههای مقاومت نفوذ کرده است.
مختصات پیامها؛ از هشدار تا عملیات
پیام اول که از سوی یک کشور عربی با روابط متوازن با همه طرفها ارسال شد، زنگ خطر را برای مقامات عراقی به صدا درآورد: "بغداد بسیار به هدف قرار گرفتن در حملهای برقآسا، مشابه ترور دفتر سیاسی حماس در دوحه، نزدیک شده است." این پیام حاوی یک نکته کلیدی بود: اسرائیلیها از دریافت چراغ سبز آمریکا برای اقدام مستقل در عراق سخن میگویند.
پیام دوم اما عمق فاجعه را نمایان ساخت. یک دستگاه اطلاعاتی غربی پروندهای حجیم حاوی فهرستهای دقیق از فرماندهان گروهها، شبکههای مالی پشتیبان، نهادهای دولتی پوششی و اردوگاههای راهبردی به مقامات عراقی تحویل داد. به گفته منابع آگاه، حجم و دقت اطلاعات به حدی بود که مقامات عراقی را شگفتزده کرد و یادآور سناریوی انفجار پیجرها در لبنان شد.
آنچه این دو پیام را تکمیل میکرد، همزمانی آن با ورود سرهنگ استفانا باغلی، مدیر جدید دفتر همکاری امنیتی آمریکا به بغداد بود؛ زنی که تجربه حضور بیست سال پیش در عراق را دارد و این بار با چمدانی از شروط کنگره بازگشته است.
زمینههای شکلگیری بحران
برای فهم عمق این تحول، باید به چند لایه پنهان توجه کرد:
نخست، ناامیدی آمریکاییها از روند مذاکرات. یک دیپلمات غربی فاش کرده که واشنگتن به این نتیجه رسیده مقامات عراقی "واقعیت اوضاع را درک نمیکنند و باید تصمیمهای قاطعی بگیرند." این جمله، عصاره تغییر راهبرد آمریکا از مذاکره آرام به فشار حداکثری است.
دوم، تصویب قانون بودجه دفاعی آمریکا. کنگره در 11 دسامبر 2025 بودجهای را تصویب کرد که تأمین مالی همکاری امنیتی با عراق را منوط به سه شرط کرده: کاهش توان عملیاتی گروههای همسو با ایران، تقویت اقتدار نخستوزیر به عنوان فرمانده کل، و بازخواست عوامل حملات به نیروهای آمریکایی یا عراقی. این قانون، پشتوانه حقوقی فشار جدید است.
سوم، زمانبندی انتقال قدرت. عراق در آستانه انتخاب نخستوزیر جدید قرار دارد و گروههای سیاسی درگیر چانهزنیهای سنگین هستند. فشار خارجی در چنین لحظهای، اهرمی تعیینکننده در معادلات داخلی خواهد بود.
پیامدها برای گروههای همسو با ایران
واکنشها به این دو پیام، سریع و معنادار بود. رهبران شیعه در چارچوب هماهنگی، با شتابی غیرمنتظره به اعلام مواضع جدید درباره انحصار سلاح در دست دولت روی آوردند. به گفته یک رهبر شیعه، این دو پیام "موازنهها را برهم زد و رهبران احزاب شیعه را به شتاب در برداشتن گامهایی درباره سلاح گروهها واداشت."
اما این شتاب، با اختلاف نظرهای جدی همراه است. گروهها خواستار "آزادی عمل در چارچوب ملی و با زمان بیشتر" هستند، در حالی که آمریکاییها جدول زمانی روشن و قابل راستیآزمایی میخواهند. برخی از گروهها (به ویژه آنهایی که در انتخابات اخیر شرکت نکردهاند) اساساً این طرح را نپذیرفتهاند.
چالشهای پیش روی عراق و ایران
1. بحران اعتماد: آمریکاییها به نهادهای امنیتی عراق که زیر نفوذ گروهها قرار دارند، اعتماد ندارند. این بیاعتمادی، انتخاب نهاد مسئول برای اجرای خلع سلاح را دشوار کرده است.
2. دوئل انتخاباتی: محمد شیاع السودانی در پی کسب دومین دوره نخستوزیری است، اما نوری المالکی با حمایت متحدانش به دنبال گزینه مصالحهای است. پیوند خوردن موضوع خلع سلاح با این رقابت، معادله را پیچیدهتر کرده است.
3. نگرانی از تکرار سناریوی لبنان: گروههای عراقی به خوبی میدانند که خلع سلاح در شرایط فشار، ممکن است به حذف تدریجی آنها از معادله قدرت منجر شود، همانطور که در لبنان رخ داد.
تحلیل نهایی: معمای پیش رو
این دو پیام، بیش از آنکه یک تهدید صرف باشند، یک "آزمایش واقعیت" برای همه طرفها بود. آمریکا نشان داد که از ابزار ترکیبی (اطلاعات، دیپلماسی، فشار قانونی و تهدید نظامی) برای تغییر معادله به نفع خود استفاده میکند. اسرائیل نشان داد که اطلاعات دقیقی از عمق شبکههای مقاومت در عراق دارد. و کشورهای عربی دوست نشان دادند که میتوانند نقش واسطه مؤثری ایفا کنند.
برای ایران، این تحول چند پیام روشن دارد:
اول، ضرورت بازتعریف راهبرد حمایت از گروههای عراقی در شرایط جدید. فشار حداکثری، نیازمند انعطاف تاکتیکی هوشمندانه است.
دوم، اهمیت مدیریت شکافهای داخلی در چارچوب هماهنگی. بزرگترین تهدید برای منافع ایران، نه فشار آمریکا، بلکه اختلافات داخلی است.
سوم، لزوم بازبینی ساختارهای امنیتی و اطلاعاتی گروهها. نفوذ اطلاعاتی دشمن تا این حد عمیق، زنگ خطری جدی است.
در پایان، باید پرسید: آیا این دو پیام، سرآغاز فصل جدیدی در عراق خواهد بود؟ فصلی که در آن گروههای همسو با ایران یا باید خود را با معادلات جدید سازگار کنند، یا هزینه سنگین تری بپردازند. تجربه تاریخی میگوید در چنین پیچهای خطرناکی، آنکه انعطاف تاکتیکی بیشتری دارد، کمتر آسیب میبیند. اما آیا این انعطاف، بدون از دست دادن اصول ممکن است؟ پاسخ به این پرسش، معمای پیش روی همه طرفهاست.